جعفر شهرى باف

192

طهران قديم ( فارسى )

بمراتب زيادتر ميگشت تا آنجا كه داشتن زيرزمين تاريك جهت ( حبس خانه ) شرط اول اجاره منزلهايى كه براى مدرسه مىگرفتند ميآمد و چه بچه‌هايى كه از افتادن به آن زيرزمين‌ها كه در آنها وسايل فراوان ارعاب و ترس نيز تعبيه شده بود دچار بيمارىهاى غش و ترس و مانند آن مىشدند و چه بسا شاگردان كه از ضرب و شتم و ضربات سيلى و لگد و توسرى و پس‌گردنى از چشم و گوش نابينا و كر و از مغز و هوش عارى گرديده و چه بسيار كه از صدمات چوب و فلك و پشت‌دستى و كف‌پايى و چوب روى ناخن و امثال آن ناقص مىشدند ، غير از تكاليف شاق ديگر مانند يك زنگ و دو زنگ زير آفتاب يك پايى ماندن و در زمستان زير برف و باران دست بالا ايستادن و كلاه كاغذى بر سرشان نهادن و جلو مبالشان قرار دادن و دستور آفتابه براى سايرين آب كردن و لوحه‌هاى اهانت‌آميز بر سينه‌هاشان آويختن و تكليف كردن به ديگر بچه‌ها در آب دهان بصورتشان انداختن در فلسفهء : ( تا نباشد چوب تر ، فرمان نبرد گاو و خر ) كه يا شاگرد تحمل اين شدايد كرده بجايى مىرسيد و يا ترك تحصيل كرده فرارى شده بديگر بيسوادان مىپيوست ، بدون آنكه حتى يكى از آن مدارس بر خلاف چوب تر و مانند آن عمل كرده ( درس معلم ار بُوَد زمزمهء محبتى * ، جمعه بمكتب آورد طفل گريزپاى را ) را به نظر آورد ، و اين بود كه يا سواددار سواددار ، يا بىسواد بىسواد مانده . مگر قليلى كه ذوق شخصيشان آن هم در خارج از مدرسه ميتوانست بين اين دويشان قرار بدهد . اينها نيز اشعارى دربارهء كتك‌ها بود كه هر شاگرد مدرسه‌اى سينه به سينه از بر مينمود : كار ملا كف‌دستى ، كف‌پايى و فلك * مال بچه تو سرى ، چوب انار ، فحش و كتك وقت قرآن سيلى و وقت ( فرائد ) بامبه * صبح‌ها ريگ زير گوش ، ظهر ببعد تركه و چك پشت دست ، وقت حساب ، روى قلم « 6 » وقت ( نصاب ) * سر ديكته لگد و موقع املا دگنك « 7 » بامبه چار و توسرى شش ، كف‌دستى پانزده * پشت ناخن ده و ، چك سه ، كف‌پايى چل و يك

--> ( 6 ) . منظور قلم پا ، در معرض چوب قرار گرفتن . ( 7 ) . سقلمه - سيخانك .